تبليغاتX
لذت حضور
از هر دری سخنی
چی بنویسم و از چی بگم؟

از مشکلات سیاسی و اقتصادی؟ از موفقیتهای علمی و .....؟ پرتاب سفیرامید؟از انقلاب و امام؟

از مظلومیت اسلام و مبانی ناب علوم الهی؟

نمیدونم، همه ی مطالب بالا شریفه و نوشتن در مورد اونا لذت بخش، اما...

 خسته تر از اونم که قلم به دست بگیرم و در هر موردی چیزی بنویسم، دارم بداهه تایپ

میکنم.....  میخوام از دل بگم، ازخستگی دل بگم که مأمن امنی جز آغوش پرمهر پروردگارو

آموزه های ائمه ی هدی نداره و هرچی میکشه از  دوری از صاحب و پروردگارش و معشوق حقیقیش

میکشه، هرچی میکشه به خاطر فاصله گرفتن از قرآن و علم و آداب بندگیه، هرحال بدی که داره و

هرچی که به سرش میاد به خاطر اینه که یادش رفته باید قرآن رو زندگی کنه و حرف شنو اسلام و

شاگرد مکتب عقل و علوم الهی باشه...........آه که چقدر دل،   تنگه.........

باز هوای وطنم آرزوست.......تکیه به کنعان زدنم آرزوست،،،

هوای فطرت پاک ،انسانیت ، موردرضای حق بودن،آدمیت......... بودن اونطور که شایدوباید.....

 

« آن دل که به یاد تونباشد دل نیست               قلبی که به عشقت نطپدجزگِل نیست

  آن کس که ندارد به سر کوی تو راه                از زندگی بی ثمرش حاصل  نیست »

دوست دارم مناجاتی از آقا امام سجاد (علیه السلام)بنویسم،خیلی این مناجات رو دوست دارم:

«خداوندا!

حمدباد تورا برآن حسن تقدیر که نصیب من ساخته ای و آن بلاها که از من گردانیده ای،

چنان مباد که این تندرستی که اکنون مرا ارزانی داشته ای، همه ی بهره ی من از رحمت تو باشد!

تا آنچه دوست میداشته ام،سبب شوربختی من شود

و دیگری از آچه من ناخوش می پنداشته ام ،به سعادت برسد!

خداوندا!

اگر این تندرستی که مرا نصیب کرده ای و من شب و روزم را در آن به سر میبرم نشانه ی بلایی

است بردوام، یا وبالی پایدار و گردنگیر، پس آنچه واپس داشته ای پیش آفکن

 و آنچه پیش افکنده ای واپس دار،

زیرا چیزی که به فنا انجامدبس ناچیز است، هرچند فراوان بود،

وچیزی که به بقا انجامد،بسیاراست،هرچند اندک نماید،.....و بر محمد و آل او درود فرست.....

[صحیفه سجادیه، نیایش۱۸]

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 1:18  توسط کوهی |