تبليغاتX
لذت حضور
از هر دری سخنی
سلام دوستای خوبم

دوباره اومدم...

می دونید چیه؟ این ترم یه درسی داشتیم به اسم انواع ادبی٬  استادمون داشت راجع به ویژگیهای رمان

پست مدرن صحبت می کرد،  همین طور که گوش می دادم یه دلنوشته هایی رو هم دراین مورد نوشتم

امشب که نوشته هامو زیرو رو میکردم دیدم که بد نیست اونو در قالب یه پست بنویسم تا نظر شمارو

هم در موردش بدونم...

(( وقتی جمله ی « ثم ماذا؟» واعتقادات مذهبی و پشتوانه ی علمی و دینی ام را کنار میگذارم،

می بینم چقدر ویژگیهای رمان پست مدرن برایم جذاب است!!!،چگونه در پیچ و تاب  تشبیهات بی معنی

پست مدرنیته از روزمرگی خلاص میشوم٬  بدون هیچ قاعده ای از هرچه خسته می شوم جور دیگر و

متناقض آن را در کلام و قلم و رفتار می آورم بدون اینکه منطقی منعم کند، هر روشی را که بخواهم

پیش میگیرم،  سبکم را بی سبکی قرار میدهم تا کسی خورده ام نگیرد، وقتی حوصله ام سر رفت

آسمان ریسمانی می بافم که آن را با هر عنوان که بخواهم :شعر،رمان،داستانک،نثر، به ثبت برسانم

بدون اینکه ملزم باشم قواعد هیچ یک را رعایت کنم.

به راستی برای آنکه این پشتوانه ی علمی و منطقی و ایمانی را نداشته باشد، چقدر این ـ به نظر من ـ

سخنان بیهوده، جذاب است، چقدر محو کننده است!...

 به جز ایمان، ایمان به آغاز کننده ای که آغاز ندارد و اوست 

که پایان می برد، چه چیز می تواند عدم قطعیت را نقض کند؟  به جز ایمان به برهان نظمی که 

پدیدآورنده ی نظام احسن است، چه چیز می تواند جلوی جواز جابه جایی و فقدان قاعده را بگیرد؟

به جز قوت علم کلام و فلسفه در اثبات اصول و مبانی، چه چیز می تواند باور شانس و اتفاق را در

جانم بخشکاند؟  به جز نوشیدن از سرچشمه ی ناب و گوارای وحی ، چه چیز می تواند جایگزین

خوردن از گل ولای و جویده ی پست مدرن و امثال آن باشد؟

می بینم که برای لذت بردن از بودن و ماندن چاره ای جز چنگ یازیدن به ایمان ندارم، ایمان به این آفرینش

منظم و باقاعده که همه چیزش درجای خود است، اعتقاد به نظام احسن...

وه که اگر این نظام،در نویسندگی و شعرو به طورکلی علم و زندگی به کار گرفته شود، چه نویسندگی

و شعرو علمی شود!!!

پس این آموزه ی استادم را سرلوحه ی زندگی ام قرار می دهم و به طرفداران پست مدرن می گویم

ثم ماذا؟   یعنی :سپس چه؟ در نهایت چه؟ گیرم که تمام کلمات شعرت را بر اساس اتفاق از

بریده های روزنامه پیدا کردی!!! یا اینکه داستانت را نیمه تمام رها کردی تا بگویی هیچ چیز قطعی

نیست !!! یا اینکه نوشته ای را با صدها تشبیه و کنایه ی بی ربط به هم و بی معنی  بدون سروته

به عنوان نوشته ی ادبی به ثبت رساند ی!!!!!! خوب؟؟؟؟؟

تمام اینها برای این است که بگویی حقیقت ثابتی وجود ندارد؟ به هیچ قاعده ای پایبند نیستی و به

هیچ چیز ایمان نداری؟؟؟؟؟؟؟

اما جان من! بدان که تو به همین بی قانونی ها و به اصطلاح خودت پست مدرنیسم ایمان داری و

معتقدی......

  پس ایمان و اعتقاد خود را با علم و فکر سرمایه گذاری کن!!!!

 

    ای حقیقت جوی موسیقی شناس ................... لحن موسیقی خلقت را سپاس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:37  توسط کوهی |