![]() |
![]() |
|
| از هر دری سخنی |
|
دوستان سلام بازم دیر شد، شرمنده برای خوندن این پست باید پست قبلی رو خونده باشید، اگه نخوندید یه نگاهی بندازید، بی ضرره رسیدیم به اونجایی که عنوان تصمیم گرفت یه باره دیگه به دیدنه امام بره، این طور ادامه میدن که: ((پس چون به در خانه ی حضرت رسیدم،اذن دخول خواستم برای زیارت و دیدار حضرت.در این حال خادمی بیرون آمد وگفت: چه حاجت داری؟ گفتم سلام کنم بر شریف، خادم گفت:او در محل نماز ایستاده است پس من مقابل درمنزل حضرت نشستم،در این حال فقط به مقدار مختصری درنگ نمودم که خادم آمدوگفت: به درون بیا،تو بر برکت خداوندی. من داخل شدم و بر حضرت سلام نمودم،حضرت سلام مرا پاسخ گفتندو فرمودند بنشین! خداوندت بیامرزد! «پس من نشستم و حضرت قدری به حال تفکر سر خود را به زیر انداختندو سپس سرخود را بلند نمودندو گفتند: کنیه ات چیست؟ گفتم: ابو عبدالله حضرت گفتند خداوند کنیه ات را ثابت گرداند و تو را موفق بدارد ای ابو عبدالله! حاجتت چیست؟ من در این لحظه با خود گفتم اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت کردم غیر از همین دعای حضرت هیچ چیز دیگری نباشد، هرآینه بسیار است» سپس حضرت سر خود را بلند نمودو گفت چه می خواهی؟ عرض کردم از خداوند خواستم تا دلت را بر من منعطف فرماید و از علمت به من روزی کند و از خدا امید دارم که آنچه راکه درباره ی حضرت شریف تو درخواست نموده ام به من عنایت نماید. حضرت فرمود:ای ابا عبدالله! علم به آموختن نیست، علم فقط نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده ی هدایت او را نموده است واقع می شود. پس اگر علم می خواهی باید در اولین مرحله نزد خودت حقیقت عبودیت را بطلبی (نکته ای که اینجا نظر منو به خودش جلب کرد این بود که امام می فرمایند کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده ی هدایت او را کرده باشد، اگر یه جبرگرا این جمله رو بخونه میگه پس امام هم گفتند که باید خداوند بخواد تا کسی هدایت بشه، عالم بشه و این دست ما آدما نیست، سرنوشت تعیین می کنه که کی راه راست رو بره و کی عالم باشه!!! اما نکته ای که امام به اون اشاره می کنن اینه که بلافاصله بعد از این جمله می فرمایند که برای این منظور باید حقیقت عبودیت رو در خود بطلبی یعنی باید حقیقت بندگی رو در خود ایجاد کنی و حقیقتا بنده ی خدا باشی (در مرحله ی تکوین و تشریع) تا مورد هدایت خداوند واقع بشی به بیان واضح تر هر کس حقیقتا بنده ی واقعیه خدا باشه و در همه ی زمینه ها مورد رضای خدا باشه قطعا خداوند اراده ی هدایت اونو میکنه و خلاف این هرگز اتفاق نمی افته یعنی از ذات عادل و فیاض خدا به دوره ) امام ادامه میدن که : و به واسطه ی عمل کردن به علم طالب علم باشی، و از خداوند بپرسی و استفهام نمایی تا خدایت تو را جواب دهد و بفهماند. نکته ی دیگه ای که ازاین فراز دریافت میشه اینه که امام در اینجا برای علم مقام و مرتبتی همسان عشق قائل شدن، که درواقع علم حقیقی همین طور هم هست، همان گونه که بزرگان در مورد عشق میگن: عشق آمدنی بود نه آموختنی، امام هم علم رو اینطوری معرفی میکنن که: علم به آموختن نیست و اگر تو قابلیت دریافت اون رو در خود ایجاد کنی ، اون رو به صورت نوری در دل تو قرار میدن اگه موافق باشید یه بار مراحلی رو که امام معرفی کردن در مورد علم با هم مرور می کنیم : مرحله ی اول : اینکه باید حقیقتا بنده ی خدا باشی و آنگونه که شایسته است اطاعت او را به جا بیاری و در یک کلام «ترک آنچه محبوب نمی پسندد و انجام آنچه رضای اوست»(البته امام در فراز بعدی حقیقت عبودیت رو توضیح میدن) مرحله ی دوم: عمل کردن به علمه ، عمل کردن به هر آنچه که میدونی ظرف تو رو برای دریافت بیشتر، وسیع تر میکنه و در واقع مصداق: از علم به عین آید و از گوش به آغوش، دراین صورت تو طالب واقعی علم خواهی بود مرحله ی آخر: درخواست تو از خداوند، سرچشمه ی علم حقیقی است. با به کمال رساندن این مراحل حتما به درخواست تو پاسخ میدن. خداوندی که بدون درخواست لطف عام او شامل حال همگان میشه چه طور ممکنه که بنده ی حقیقیه طالب علمش از او درخواست کنه و او.............. به درستی که : ادعونی استجب لکم ... عنوان ادامه میده که: پرسیدم : ای ابا عبدالله، حقیقت عبودیت کدام است ؟ فرمودند: سه چیز است: ۱) اینکه بنده ی خدا برای خودش درباره ی آنچه را که خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند ، چراکه بندگان دارای ملک نمی باشند، همه ی اموال را مال خدا می بینند و در آنجاییکه خداوند امر نموده بنهند، می گذارند ۲)و اینکه بنده ی خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند ( تنها خدا رو مدبر امور بدونه ) ۳)و تمام مشغولیاتش در آن منحصر شود که خداوند او را بدانها امر نموده و از آنها نهی نموده (انجام واجب و ترک حرام ) در ادامه امام این سه مورد رو بیشتر توضیح میدن که ان شاءالله ادامه ی مطلب باشه برای پست بعدی خوشحال میشم نظرات شما رو هم در مورد این نکات و نحوه ی بیان اونا بدونم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 23:42 توسط کوهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
کوهی / دانشجوی سال چهارم ادبیات /
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 بهمن 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
سرای اندیشه ستاره زد سلام کن موجیم که آسودگی ما عدم ماست... من او سرهم |
|
RSS
|