تبليغاتX
لذت حضور
از هر دری سخنی
سلام دوستان خوبم ( از تاخیر زیادم شرمنده ام )

می خوام براتون یه حدیث قشنگ رو معرفی کنم که با دقت و تدبر در اون استفاده های قشنگی میشه

ازش کرد. به لطف خدا استادمون روز دهم محرم مارو با این حدیث آشنا کردن. این حدیث نسبتا طولانیه

و من می خوام به مدد خدا مقداری از اون رو اینجا ذکر کنم تا نکات اون رو با هم مرورکنیم و قسمت های

بعدی رو ان شاءالله توی پست های بعدی می نویسم. حدیث اینطوری شروع میشه:

شیخ شمس الدین محمدبن مکی (شهیداول)گفت: من نقل می کنم از خط شیخ احمد فراهانی از

عنوان بصری، وی پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نودوچهار سال سپری می گشت.

او گفت: حال من اینطور بود که به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم هنگامیکه جعفرصادق(ع) به

مدینه آمد به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم همانطور که از مالک تحصیل علم کردم از او نیز 

تحصیل علم نمایم،پس روزی آن حضرت به من گفت: من مردی هستم مورد طلب دستگاه حکومتی

(یعنی آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست،و جاسوسان و مفتشان مراقب من هستند) علاوه

براین من در هر ساعت از شبانه روز اورادو اذکاری دارم که به آنها مشغولم، تو مرا از اوراد و اذکارم

باز مدار و علومت را که می خواهی از مالک بگیر و نزد او رفت و آمد داشته باش چنانکه سابقا حالت

اینطور بود. پس من از این جریان غمگین گشتم و از نزد وی بیرون شدم و با خود گفتم اگر حضرت

در من مقدار خیری جزئی را هم تفرس می نمود قطعا مرا از رفت و آمد به سوی خودش و تحصیل

علم از محضرش منع و طرد نمی کرد.( اولین نکته ی تربیتی حدیث اینجاست که آّدم با معرفتی که 

حقیقتا جویای علمه ،در هر موردی خودش رو مقصر می دونه و عیب رو درون خودش جست و جو

می کنه. می گه اگه من قابل بودم حتما مورد لطف و رحمت واقع می شدم حالا که امام دست رد

به سینه ی من می زنه حتما اشکال از منه ، این تفکر ناشی از یک معرفته عمیقه، مگه نه اینکه 

خداوند فیاض است و فیض او دائمی پس امام هم که وجه الله و آیینه ی اسماءالله است فیاض است و

فیضش به اذن خدا دائمیست برای اونیکه زمینه ی دریافته فیض رو داره. این بارون لطف و رحمت

داره می باره حالا اگه کسی مشمول اون نمیشه حتما ظرفش رو برعکس گرفته و قابلیت پذیرش 

علم و لطف و رحمت رو در خودش ایجاد نکرده ، عیب و اشکال رو باید درون خودمون جست و جو کنیم)

عنوان بصری ادامه می ده که: پس داخل مسجد رسول الله شدم و بر آن حضرت سلام کردم سپس

فردای آن روز به سوی روضه برگشتم و در آنجا دو رکعت نماز گزاردم و عرض کردم :ای خدا من از تو

می خواهم قلب جعفر را به من متمایل نمایی و از علمش به مقداری روزی من نمایی تا بتوانم

بدان به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم و با حال اندوه و غصه به خانه بازگشتم و به جهت 

آنکه دلم از محبت جعفر اشراب گردیده بود دیگر نزد مالک بن انس نرفتم بنابراین از منزلم خارج

نشدم مگر برای نماز واجب. تا به جاییکه صبرم تمام شد ، دراین حال که سینه ام گرفته بود 

و حوصله ام به پایان رسیده بود نعلین خود را پوشیدم و ردای خود را بر دوش افکندم و قصد زیارت 

و دیدار جعفر را کردم :

به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق               مژه برهم نزند گر بزنی تیرو سنانش

نکته ی بعدیه تربیتی را می توان درین یافت که این اصرار و کوشش از جانب او قابلیت دریافت علم

را از سرچشمه ی علم و معرفت در او ایجاد کرد ، باید آیینه ی دل را صیقل داد و قابلیت را با موهبت

اراده و اختیار که خداوند به انسان بخشیده در  خود ایجاد نمود تا لطف خدا شامل حالمون بشه

نه تنها در مورد علم که مهمترین مسئله ست و امری ست آسمونی بلکه در هر مورد اگر طالب

خیری هستیم باید با اراده و اختیار و قدم گذاشتن در مسیر درست قابلیت دریافت رو در خودمون

ایجاد کنیم و ظرف خودمونو وسیع تر کنیم تا اینکه مورد رحمت خاص خدا واقع بشیم .......و اگه

روزی اون خیر رو از دست دادیم یقین داشته باشیم که درون خودمون اتفاقی افتاده که اون توفیق رو

از دست دادیم ... از اون جاییکه این حدیث طولانیه قسمت بعدی رو که مربوط به دیدار عنوان بصری

با امامه تو پست بعدی می نویسم . خوشحال می شم نظر شما رو هم درین مورد بدونم .

..............................

تو را به راستی...

تو را به رستاخیز ...

مرا خراب کن !

که رستگاری و درستکاری دلم

به دستکاری همین غم شبانه بسته است

که فتح آشکار من

به این شکست های بی بهانه بسته است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:3  توسط کوهی |